درباره وبلاگ
ندا

من غریبه ی دیروز .... آشنای امروز .... فراموش شده ی فردایم.... پس در آشنایی امروز می نویسم تا در فراموشی فردا یادم کنید....

نويسندگان
RSS Feed
افسانه ای
تپه هاي شني با وزش باد جابجا مي شوند.اما صحرا هميشه صحرا مي ماند.اينست افسانه عشق




آیا تابه حال با این نکته فکر کرده اید که از نظر شما چه نوع حیوان یا حیواناتی زیباتر قوی تر مغرور تر و... هستند و اصولا کدام یک از آنها باشخصیت شما بیشتر هماهنگی دارند؟

بله دانشمندان و اساتید دانشگاه هاپکینز جدیدا به این نتیجه رسیده اند که نوع نگرش و در واقع دوست داشتن شما در خصوص یک حیوان بویژه پرندگان می تواند بازگو کننده بسیاری از حقایق در مورد شخصیت شما باشد. حالا کمی فکر کنید وببینید که چه نوع پرنده ای را بیشتر می پسندید؟!

شاهین:

مقتدرو توانا هستید.معمولا با مهارتی که درکاره و رفتارتان دارید می توانید از موانع بسیار سخت عبور کنید ودر نهایت زرنگی این کار را به گونه ای به انجام می رسانید که چندان انرژی خود را به هدر ندهید!

مرغابی:

برای رسیدن به هدف هر رنجی را تحمل می کنید اما با این حال برای شما هدف وسیله را توجیه نمی کند گاهی بی دقت می شوید وضررهایی را نیزمتحمل ! با این حال گویا رنج کشیدن برای هر کاری در ذات شماست و از آن استقبال می کنید...

 

قمری:

طبیعتا آرامش طلب هستید واز یک زندگی عاشقانه لذت می برید و بندرت از آن خسته می شوید بردبار سازگار ودر عین حال جذاب هستید و این خصلت ها باعث می شوند مردم پسند باشید...

سینه سرخ:

شمایک برونگرای خونسرد هستیدکه طبع گرم خود را معمولا پنهان می کنید.بسیار خانواده دوست هستید هرچندگاهی کمی ستیزه جو میشوید امادر دل دیگران جای دارید.زرنگ حساس و گوش به زنگ هستید.ذاتا فردی اجتماعی و خونگرم هستید چون معتقدید در جمع به نوعی به احساس امنیت می رسید که افراد در جای دیگر نمی توانند آن را بیابند.بسیار منظم و اهل ورزش هستید و این خصلت را با هیچ چیز دیگر عوض نمی کنید...

 

بلبل:

معمولاقبل از اینکه دیده شوید صدایتان به گوش می رسد. و همیشه حرفی برای گفتن دارید هرچند بعضی ها اعتقاد دارند که حرفهای شمابه عمل نمی رسد به هر حال همیشه مانند بلبی خوشخوان موقعیت حرف زدن را برای خود به وجود می آورید...

مرغ ماهیخوار:

شخصیتی رنگی و پرزرق و برق دارید که همیشه مشتاق رویارویی است و از این کار لذت می برید مهمترین مسائل پیرامون خود رابه مرور و با خونسردی حل و فصل می کنید. بسیار حساس و تیز هوشید و دیگران را به خود جذب می کنید...

کلاغ:

خیلی گیرا پر انرژی و مقاوم هستید و همچنین باهوش در نتیجه در حل مشکلات بسیار ماهر و زبردست می باشید عاشق رقابت بوده و از طبیعت جنگل و اصولا محیطهای بکر طبیعی بسیار لذت می برید...

 

عقاب:

شخصیتی بسایر قابل احترام دارید. هیچ گاه به دنبال کارهای بیهوده نیستید و می توانید تنها با نگاه گیرا و نافذ خود مخالفان خویش را بر سر جایشان بنشانید و این نقطه قوت شخصیت شماست. بخش بسیار قوی و ممتاز شخصیت شما آن است که قادرید از جنبه های ناچیز و مادی فراتر رفته و ماورای آن را نیز ببینید...

قو:

همانند قو مغرور و سربلندید و شخصیتی پیچیده دارید با اینکه در ظاهر شخصی بسیار آرام و راحت هستید اما در باطن برای سازگار کردن خود با محیط اطراف و سرعت دنیای مدرن بسیار تلاش می کنید. بندرت عصبانی می شوید و سعی می کنید با همه در تفاهم و تعامل کامل باشید...

دارکوب:

سختگیر و سخت کوش هستید با طاقتی بسیار بالا برای حمایت از ایده های و عقایدتان به راحتی خواستار حمایت دیگران می شوید.برخی اوقات به نظر حواس پرت می آیید اما این فقط ظاهر شماست و در باطن شما چیز دیگری هستید...

باز:

ذهن هوشیارتان به شما این امکان را میدهد که از یک موضوع به موضوع دیگری بپرید بدون اینکه تمرکز خود را از دست بدهید. با اراده بسیار بالا روی اهداف خود متمرکز می شوید و از آنچه در اطرافتان می گذرد آشفته و مضطرب نمی شوید...

حواصیل:

جذاب و متفکرید و معمولا تنها و منزوی به نظر می آیید در عبور از مسیر زندگی ممکن است در باتلاق هم گرفتار شوید اما آنقدر محکم و استوارید که از این مشکلات موفق بیرون می آیید...



موضوع مطلب : تست روانشناسی
پنجشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٩ :: ٢:٢٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : ندا

این دفعه تصمیم گرفتم این اپم رو اختصاص بدم به معرفی وبلاگ ارزو جووووووووووون...

با این که وبلاگش رو تازه راه اندازی کرده ولی خیلی مطالب جااب و خوبی داره پیشنهاد میکنم حتما به وبلاگش سر بزنید ....

اسم وبش کوچه باغ ارزو ست که دومین لینکمه......

حتما سر بزنید کوچه باغ با صفاییه.......خیال باطل

                            



موضوع مطلب :
سه‌شنبه ۱٩ امرداد ۱۳۸٩ :: ٦:٠۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : ندا

تعمیر و نگهداری از کاخ سفید بصورت یک مناقصه مطرح شد.

یک پیمانکار آمریکایی، یک مکزیکی و یک ایرانی در این مناقصه شرکت کردند.

پیمانکار آمریکایی پس از بازدید محل و بررسی هزینه ها مبلغ پیشنهادی خود را ۹۰۰ دلار اعلام کرد.



مسؤل کاخ سفید دلیل قیمت گذاری اش را پرسید و وی در پاسخ گفت:

۴۰۰ دلار بابت تهیه مواد اولیه + ۴۰۰ دلار بابت هزینه های کارگران و… ۱۰۰ دلار استفاده بنده.

..



پیمانکار مکزیکی هم پس از بازدید محل و بررسی هزینه ها مبلغ پیشنهادی خود را ۷۰۰ دلار اعلام کرد.

۳۰۰ دلار بابت تهیه مواد اولیه + ۳۰۰ دلار بابت هزینه های کارگران و… +۱۰۰ دلار استفاده بنده.

..

اما نوبت به پیمانکار ایرانی که رسید بدون محاسبه و بازدید از محل به سمت مسؤل کاح سفید رفت و در گوشش گفت:

قیمت پیشنهادی من ۲۷۰۰ دلار است!!!

مسؤل کاخ سفید با عصبانیت گفت: تو دیوانه شدی، چرا ۲۷۰۰ دلار؟!

پیمانکار ایرانی در کمال خونسردی در گوشش گفت:

..

آرام باش…

۱۰۰۰ دلار برای تو…… و ۱۰۰۰ برای من ……. و انجام کار هم با پیمانکار مکزیکی.


و پیمانکار ایرانی در مناقصه پیروز شد....افسوسآخافسوس



موضوع مطلب : طنز
شنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٩ :: ۸:۳٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : ندا

فرق واحد پول ایران و انگلیس

در انگلیس شما یک کیف اسکناس می برید و با اون ماشین می خرید.... اما در ایران شما یک ماشین اسکناس می برید و با آن یک کیف می خرید.



فرق گردش در تهران و پاریس

در پاریس هر وقت خواستید گردش کنید از ماشین پیاده می شید و در تهران هر وقت خواستید گردش کنید سوار ماشین می شید.





فرق محل کار ایرانی ها و امریکایی

مردم امریکا در خانه استراحت می کنند، در اداره کار می کنند و در خیابان تفریح... اما مردم ایران در خانه تفریح می کنند، در اداره استراحت و در خیابان کار.





فرق یک نویسنده ایرانی با یک نویسنده آلمانی

یک نویسنده آلمانی وقتی نوشته هایش چاپ شد معروف می شود و یک نویسنده ایرانی وقتی جلوی چاپ نوشته هایش گرفته شد معروف می شود..





فرق یک تاجر ایرانی با یک تاجر عرب

تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت می شه.... اما تاجر ایرانی از وقتی شناخته شد ناموفق و بد بخت می شه.





فرق پلیس راهنمایی و رانندگی ایران با جاهای دیگه دنیا

در همه جای دنیا وقتی ترافیک ایجاد بشود سرو کله پلیس راهنمایی و رانندگی پیدا می شود... اما در ایران وقتی سرو کله پلیس پیدا می شود ترافیک ایجاد می شود.





فرق یک آدم موفق در ایران با سایر نقاط جهان

در همه جای دنیا وقتی کسی موفق شود همه به او نزدیک می شوند و با او شریک می شوند و به او کمک میکنند ...اما در ایران وقتی کسی موفق شود همه از او فاصله می گیرند و رابطه شان را با او قطع می کنند و جلوی کارش را می گیرند.





فرق یک زندانی در ایران با یک زندانی در اروپا و امریکا

در اروپا و امریکا وقتی کسی زندانی می شود اعتبارش را از دست می دهد... اما در ایران وقتی کسی زندانی می شود اعتبار به دست می آورد.





فرق سیستم اداری ایران با سیستم اداری کانادا

سیستم اداری کانادا چون کار مردم را راه می اندازد و به آنها کمک می کند از مردم پول می گیرد.... اما سیستم اداری ایران چون جلوی کار مردم را می گیرد از آنها پول می گیرد.





فرق دشمن در ایران و جاهای دیگر دنیا

در همه جای دنیا وقتی آدم دشمن داشته باشد جلوی کارش گرفته می شود.... در ایران وقتی آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگیزه کار پیدا می کنند.






فرق موسیقی در تهران با موسیقی در جاهای دیگر دنیا

در همه جای دنیا وقتی موسیقی در مکان عمومی پخش می شود صدای آن زیاد می کنند و وقتی در خانه پخش می شود صدای آن را کم می کنند.... اما در ایران وقتی موسیقی در خانه پخش می کنند صدای آن را زیاد می کنند و وقتی در مکان عمومی آن را پخش می کنند صدای آن را کم می کنند



موضوع مطلب : طنز
سه‌شنبه ۸ تیر ۱۳۸٩ :: ٤:٢٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : ندا

١- در جمله:

زرده ی تخم مرغ سفید است

زرده ی تخم مرغ سفید هست

کدام جمله از نظر دستور زبان فارسی درست است؟

.

.

.

.

٢- یه تست جالب: دوستان این تست هوش اصلا نکته ی انحرافی ندارد.

 

یه مرد دیوونه ای که فقط از تمام زندگیش یه جمله بلده اونم نه هستش نگهبان یه پارک بزرگ میشه و ملت فقط با اجازه از این مرد میتونن وارد پارک بشن. اما چون فقط این مرد کلمه نه رو میدونه هر کس که میاد بره پارک این مرد نمیزاره (مثلا مردم که میان برن پارک به نگهبانه میگن اجازه میدی بریم داخل اونهم میگه نه) اما یه دختره میاد یه جمله میگه و نگهبانه با وجود اینکه میگه نه میره داخل بدون اینکه دردسری درست!

به نظر شما اون دختر چه جمله ای گفت که رفت داخل؟

.

.

.

.

٣- روزی حاکمی سنگ دل بر نوکر بیچاره خویش خشم گرفت و اورا به اعدام محکوم نمود. از طرفی برای اینکه لطفی هم بکنه یه خروس به نوکر داد و گفت هر گونه که خروس را بکشی من هم همان گونه تورا میکشم اگر آن را سر ببری منهم شما را سر میبرم اگر آنرا تیکه تیکه کنی من هم تورا تیکه تیکه میکنم و..... اما اگر خروس را طوری بکشی که ما نتوانیم آنوقت شما آزادید.

نوکر بدبخت نشست و چندی فکر کرد و آن خروس را طوری کشت که آن حاکم نوکر را آزاد کرد.

به نظر شما نوکر چگونه خروس را کشت؟

.

.

.

.

و حالا جواب ها....

.

.

.

.

.

.

.

سوال١-جواب: آخه نابغه زرده ی تخم مرغ سفیده؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

سوال٢-جواب:دختره به نگهبانه میگه مشکلی نیست برم تو نگهبانه هم میگه نه.

سوال٣-جواب:نوکر سر خروس رو کرد تو دهن خودش فرو برد و اونو خفه کرد اما اونا نمیتوانستند سر نوکر را در دهان دیگری فرو برند و نوکر را خفه کنند.

 

من که فقط سوال اول رو جواب دادم شما رو نمی دونم.....سوال



موضوع مطلب : تست هوش
یکشنبه ٦ تیر ۱۳۸٩ :: ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ ::  نويسنده : ندا

آمریکایی : همه نوع غذا برای خوردن دارد ولی با تهدید اسلحه غذای دیگران را هم از آن ها می گیرد و می خورد !

اروپایی : همه نوع غذا برای خوردن دارد و از غذای خودش می خورد ولی دیگران را تحریک می کند که از غذای بقیه بخورند !

آفریقایی : از شدت گرسنگی می میرد ولی غذایی برای خوردن پیدا نمی کند !

هندی : اگر بتواند غذایی برای خوردن پیدا کند از خوشحالی کمی حرکات موزون می رود و سپس غذا را می خورد !

چینی : روزی سه وعده غذا می سازد و صادر می کند تا با پولش یک وعده غذا بخرد و بخورد !

ژاپنی : غذای پر خاصیت می خورد تا مغزش خوب کار کند و بتواند غذاهای جدید کشف کند !

عربی : به اندازه خودش و چندین همسرش غذا دارد ، دائما غذا می خورد ، غذای حاجت می کند تا دوباره بتواند غذا بخورد !

مالزیایی : هر وقت گرسنه شود به میزان نیاز بدنش غذای مناسب می خورد !

فلسطینی : غذا دارد ولی کسی که غذا ندارد او را می کشد و غذایش را می خورد !

اسرائیلی : غذا ندارد ولی کسی که غذا دارد را می کشد و غذایش را می خورد !

عراقی : فکر می کند غذا برای خوردن پیدا کرده ولی بعد از اینکه خورد و منفجر شد تازه می فهمد داخل غذا بمب جاسازی شده بوده !

افغانی : بسته های تریاک و هرویین را می خورد و قاچاق می کند تا بتواند غذا بخرد و بخورد !

قبایل غیر متمدن : گاهی آنها غذا را می خورند و گاهی هم غذا آنها را می خورد !

ایرانی : بسته به موقعیت های مختلف معده اش متغیر است :

در خانه خودش : چه غذا برای خوردن داشته باشد و چه نداشته باشد دائما در حال رژیم است !

در میهمانی خصوصی : همه نوع غذا سر سفره می باشد ولی آنقدر به همدیگر تعارف می کنند که آخر سر همه غذا ها می ماند و همه گرسنه از سر سفره بلند می شوند !

در میهمانی عمومی : هر غذایی که سر سفره باشد را آنقدر می خورد که یا تا شعاع چند متری سفره از هر نوع غذایی پاکسازی شود ، یا از خوردن زیاد بیهوش شود و یا بترکد و بپاشد به در و دیوار !



موضوع مطلب : طنز
شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩ :: ٤:٥٧ ‎ق.ظ ::  نويسنده : ندا

سلام به تمامی دوستان گلم...چشمک

من تا چند هفته شاید هم 1 ماه دیگه نمی تونم به وبم سر بزنم (البته اگه طاقت بیارم) امتحانام شروع شده و من باید جبران این یک سال درس نخوندنم رو بکنماوه

مطمئن باشید با دست پر بر میگردم....قلبلبخند

 دوست دارم اخرین پستم توی فصل بهار را با این جمله به اتمام برسانم:

((فرقی نمی‌کند گودال آبی کوچک باشیم یا دریایی بیکران ، زلال که باشیم اسمان در ماست ))بای بای



موضوع مطلب :
چهارشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٩ :: ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : ندا

١-خانم ها نخونید...

2-اگه خوندید فحش ندید...

3-اگه فحش دادید به من ندید...



موضوع مطلب : طنز
دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٩ :: ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : ندا

دبیر دینی: عشق یک موهبت الهی است
دبیر ورزش: عشق تنها توپی است که اوت نمی شود.
دبیر شیمی: عشق تنها اسیدی است که به قلب صدمه نمی زند.
دبیر اقتصاد: عشق تنها کالایی است که از خارج وارد نمی شود.
دبیر ادبیات: عشق باید مانند عشق لیلی ومجنون محور نظامی داشته باشد.
دبیر جغرافی: عشق از فراز کوه های آسیا تیری است که بر قلب می نشیند.
دبیر زیست: عشق یک نوع بیماری است که میکروب آن از چشم وارد می شود

 

نظر شما درباره ی عشق چیه؟؟؟



موضوع مطلب : طنز
شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٩ :: ٤:٠۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : ندا
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .

تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .

من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.

من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .

دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

4 صبح فردا 12 نفر از مأموران fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند.

پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟

پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم
.


موضوع مطلب : طنز / داستان
پنجشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ :: ٩:٢٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : ندا